پویا عزیزی
pooyaazizi@gmail.com
دو شعر تازه
1
با من بودن و از من نبودن
دین ِ تو بود افسوس
که تو ایمان داشتی !
حالا دوباره تنهایم
و نمی دانم
درختها
در محله های پناهندگی برای که گل می دهند
2 جایی اگر آسمان به رنگ خود می بود برای دلتنگی هات
آغوش سرشاری بودم دستی برای برآوردن خواست هایت حیف اما دری بودم
که بر پاشنه ی سفر چرخید
|