صفحه‌ي اصلي     تماس     RSS
پویا عزیزی
pooyaazizi@gmail.com

توطئه ی کسب شهرت است پاسخ نمی دهم

توطئه ی کسب شهرت است پاسخ نمی دهم

پویا عزیزی

شتاب زدگی ، شتاب زدگی است و از نظر من فرقی ندارد که امروز در مورد چیزی با شتاب و بدون آگاهی قضاوت کنم یا مثلن پنج ماه دیگر ، مساله ی مهم در شتاب زدگی فقدان آگاهی است و همه چیز از این فقدان نشات می گیرد .

مساله ای که شاید رنج زندگی این روزها منجر به فراموشی اش شده بود برای من دوباره پررنگ شد و این پررنگی به حدی بود که شاعری که خیلی هم شاعر مهمی نبوده و گویا نیست و بر اساس همین نبودن از آوردن اسم اش خودداری می کنم تا این جمله ها منجر به تبلیغ برای وی نشود به هتاکی و پرده دری های بیش از اندازه ی خودش دست زد که باز هم تاکید می کنم براساس همان موضوع که ممکن است بازی کسب اشتهار از این طریق طرح ریخته شده باشد از سوی این قلم که سوی مستقیم و مخاطب آن متن سبک و بی قاعده بود برای همیشه بی پاسخ خواهد ماند .

برای آگاهی عموم ذکر نکاتی شاید بی ثمر  نباشد و بگویم که دیگران بدانند، اما برای که او گوش هاش را گرفته با دست هاش و چشمها بسته و فریاد می کشد تا دست برندارد و چشم نگشاید هم چنان به فقدان دچار خواهد ماند . نمی دانم از دوستانی که سیاست را دنبال می کنند به شکل سیاسی و یا اعضا و حامیان و علاقه مندان جنبش های اجتماعی و خواستاران تغییر شرایط در ایران کسی به خاطر می آورد که در آذرماه سال گذشته تلویزیون ایران در تخطئه و تشویش اذهان عمومی چه پروژه ای را آغاز کرد ؟ اگر به یاد نمی آورید به من اجازه دهید تا توضیح کوتاهی را در این متن قلمی کنم .پروژه شکل های متفاوتی داشت . یکی از بخش های آن راجع به بدچهره سازی اصلاح طلبان بود و بعد کم کم رفت به سوی ارتباط دادن معترضین داخلی به سازمان مجاهدین خلق ایران و انجمن پادشاهی ایران و کمونیست ها ، بدچهره سازی فمینیست ها و کمپین یک میلیون امضا را هم در سه برنامه ی پیاپی مستند ادامه دادند که نام برنامه بود "فمینیسم،جنگ علیه خانواده"  در آن برنامه با پخش فیلم هایی که به زور و به صورت غیر قانونی از منازل دوستانی که دستگیر شده بودند دزدیده بودند از کمپین به نام کمپین گسترش فحشا نام بردند و حتا یادم هست که این پروژه تا جایی رسید که کشته شدن ندای عزیز را هم زیر سوال بردند.

در همان زمان تمام خبرگزاری ها به این خط رانده شده و سعی در ارام کردن فضا و خراب سازی مخالفین داشتند یکی از همین خبرگزاری ها به نام خبرگزاری ایسنا با این خانم شاعر داستان ما مصاحبه ای کرد و دانسته یا نادانسته ایشان را در بازی ای قرار داد که خودش هم شاید متوجه آن نبود . تیتر مصاحبه این بود:حرکتهاي فمينيستي در جامعهي شعري مهمترين آسيب عليه شاعران زن بوده است. حالا به آن مصاحبه اشاره می کنم

اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در تبيين علت اين موضوع، گفت: اين حرکتها بيشتر به درد خانواده و اجتماع ميخورد؛ تا شعر، و اکثر زناني که در اين زمينه فعاليت ميکنند، غير از اينکه با تو همشهري هستند، شهروند بعضي کشورهاي پيشرفته نيز هستند و خب صدايشان از جاي گرم بلند ميشود و هميشه همين زنان هستند که ديگر زنان را وسط گود مياندازند و خودشان به راحتي هر جور بيانيهاي را امضا ميکنند و ميبيني همانهايي که تحريک کردهاند که براي بيانيههاي سياسي و اجتماعي و حتا اعتراضهاي شعري امضا جمع کنند، در بدترين شرايط اجتماعي به بهترين کشورهاي دنيا سفر کردهاند و هنوز هم دارند از درد وطن ميگويند. خب معلوم است که مخاطب نميداند اينان همان کساني هستند که اگر در مسند يک سياستمدار باشند، چه بلاهايي که سر مردمشان درنياورند؛ چون اصولا درد مردم را نميفهمند و فقط در پي مطرح کردن خود هستند و به خاطر همين است که نوشتههايشان فهميده نميشود؛ چون خودشان هم نميدانند که چه ميگويند و به انواع روشها ميخواهند چهرهي يک روشنفکر را به خود بگيرند.

 

او در ادامه تصريح كرد: يکي از معضلات جامعهي شعري اين است که هميشه فکر ميکنند خارجيها بهترند. اما من شاعران متوسط تاريخ ادبياتمان را به شاعران تراز اول ديگر کشورها ترجيح ميدهم. يادم ميآيد يک داستان کوتاه از يک برندهي جايزهي نوبل خواندم که اتفاقا زن بود و از اينکه يک نويسنده چقدر ميتواند بياستعداد باشد، تأسف خوردم. مگر ممکن است تصور کنيم که شاعران خارجي - چه زن و چه مرد - از مثلا فروغ فرخزاد بهترند؟ آيا کسي که دلش براي باغچه ميسوزد و فکر ميکند که باغچه را ميشود به بيمارستان برد، نميتواند يک شاعر جهاني باشد؟ مگر براي جهاني شدن بايد از کورههاي آدمسوزي جنگ جهاني حرف بزنيم؟ در حاليکه هيچکس رد نميکند که اگر به جاي معرفي خردهپاهاي شعر و ادبيات، بياييم صادقانه شاعران مهم خود را به زبانهاي مختلف ترجمه کنيم، بعضي از معاصرانمان حتا از خيام و حافظ هم مهمتر خواهند شد.

 

... تصور جهاني نبودن شعر معاصر ايران را تصوري نادرست دربارهي ادبيات معاصر ايران در سطح جهان دانست و تأكيد كرد: اينکه بسياري از اهالي جامعهي شعري ميگويند شعر ما جهاني نشده و از جهان عقبتر است، تصور درستي نيست؛ زيرا شکي وجود ندارد که شعر فارسي از شعر جهان جلوتر است. اين را به روايت متون اصلي که به زبانهاي اروپايي و آمريکايي خوانده شده، ميگويم.

 

اين شاعر در تبيين تجربههاي تاريخي شعر زنان نيز يادآور شد: اتفاقا در تاريخ ادبيات، شاعران بسياري داشتهايم که زن بودهاند. فقط بخش کمي از آن به دست ما رسيده است. مگر ميشود زني استعدادي داشته باشد و کاملا سرکوب شود؟ در طول تاريخ هر زني که از عهدهي کاري برآمده، مورد توجه قرار گرفته است. حالا اگر موقعيتي نبوده تا تعدادشان افزايش يابد، بحث ديگري است.البته که رنجهاي بسياري هم در اين راه بايد متحمل شد.

 

... در بخش ديگري از اين گفتوگو توضيح داد: در مورد رويکرد انتقادي در شعر، مهم نيست که شاعر زن است يا مرد؛ نبايد به خاطر دلسوزي در پي کشف رازهاي پشت متن شعر زنان بود. هر شعري که بتواند مخاطب را درگير کند و البته ارزش درگير شدن را داشته باشد، فرقي نميکند سرودهي يک زن باشد يا يک مرد.

اين شاعر با اعلام انزجار شديد از مقولهي فمينيسم، تصريح كرد: به عنوان يک شاعر که مرد هم نيستم، بارها شده که به فمينيست بودن متهم شدهام. اگر من از روسريام يا دامنم بگويم، فمينيست هستم؛ اما اگر يک شاعر مرد از کراوات و کت و شلوارش بنويسد، به چيزي متهم نميشود. من اصولا انزجار شديدي از مقولهي فمينيسم دارم؛ چون فمينيسم معمولا حاصل نگاه کساني است که از سر بيدردي وارد ارتباطات اجتماعي شدهاند و متأسفانه اکثرا هم اهل شعر هستند و همينها هستند که شاعران مهم را روزبهروز افسردهتر و گوشهگيرتر ميکنند.

او در ادامهدربارهي مفهوم «شعر زنانه» متذكر شد: به کار بردن عبارت «شعر زنانه» را درست نميدانم. شعري که تا امروز به عنوان «شعر زنانه» تعريف شده است، بيشتر دستپخت زناني بوده که دوست داشتهاند شاعر باشند؛ نه شاعران زن. عبارت «شاعر زن» معني عميقتري دارد؛ بنابرين نبايد با زني که دوست دارد خودش را شاعر جا بزند، اشتباه شود. شاعر زن يعني شاعري که از چشم يک انسان به خودش و محيطش نگاه ميکند؛ انساني که مرد نيست و زن است؛ يعني با روحيات زنانه.

شاعر مجموعهی .... در ادامه تصريح كرد: شاعر زن فقط از زنانگياش و مشکلات زنانگياش نميگويد. شاعر زن در مقابل شاعر مرد قرار نميگيرد. اصولا شاعري يک امر ذاتي است. شايد بتوان با آموزش، کسي را شاعرتر کرد؛ اما نميشود به زور حاشيه و دوستي و روابط، کسي را شاعر کرد. البته بگذريم از اينکه بسياري از مردان نيز هستند که شاعر معرفي شدهاند؛ اما جز بردن آبروي زبان پيشينهدار فارسي کاري از پيش نبردهاند؛ زيرا هميشه گروهي سياهيلشکر در هر جامعهاي وجود دارند که فقط در حال دست و پا زدن و شهرتطلبي هستند؛ مثل کساني که دوست دارند مثلا در گزارشي که از سطح شهر در تلويزيون پخش ميشود، جلو دوربين خودشان را جا بدهند؛ بسياري از شاعران هم در جامعهي ادبي اينگونهاند. حالا ميتوانيد جاي دوربين و گزارش، معادلهايش را بگذاريد. اين مشکل در بسياري از شاعران - چه زن چه مرد - وجود دارد.

.......همچنين يادآور شد: اصولا تعداد شاعران مهم در هر دورهي زماني بسيار کم است. شاهدش هم آنچه از شعر معاصر و شاعران درگذشتهي همين دو، سه دهه ميبينيم. بسياري از اين شاعران شعرهايشان در زمان حياتشان بسيار قابل توجه جلوه ميکرده؛ اما بعد از درگذشتشان روزبهروز کم اهميتتر ميشود و برعکس اين قضيه نيز وجود دارد. شاعراني که بعد از مرگشان بيشتر مورد توجه قرار ميگيرند، اما تعدادشان انگشتشمار است. اين عدم توجه هم به خاطر اين است که پر و بال دادن به شاعران مهم، جايي براي خوانده شدن ديگران نميگذارد. بگذريم از کساني که اقبال اين را داشتهاند که در طول حيات و بعد از آن، شناختهشدهتر و خواندنيتر از بقيه باشند.

انتهاي پيام

 

كد خبر: 8809-08504

سرتا سر این مصاحبه ی سرشار از توهم و خودبزرگ بینی چیزی جز تفکیک جنسی و نگرش غیر انسانی و آپارتاید نبود و تازه سوی خرابکارانه ی قضیه به سمت جایی نشانه رفته بود که حکومت دوست داشت یعنی کسانی که به جامعه ی مرد سالار و نابرابر اسلامی و حکومت اسلامی معترض بودند و یا به اجبار به تبعید تن داده بودند و یا به ترجیح ترک وطن گفته بودند که ان هم کم از تبعید نبود و یا به سمت کسانی که این شاعر از آن ها به عنوان روشنفکر نما نام می برد و خودش می داند که در پس این کلمه ادیپ های متفاوتی نهفته است .

من نمی خواهم تحلیل فمینیستی ِ این مصاحبه را به انجام برسانم . چون چیزی که گفته شده بر همگان واضح و مبرهن است و ادبیات مرد سالارانه و حاوی تفکیک جنسی و ذهنیت آپارتاید نیازی ندارد که تحلیلی بر آن قرار گیرد چون من می دانم و شما هم می دانید که این حرف ها پشت شان ادیپی نهفته است از سر این که شاعر احساس می کند که جامعه ی شاعران پاداش عمل او را نداده است و حس می کند که دیگران با فریبکاری جای او را تصاحب کرده اند و اصلا حس نمی کند که اگر در میان جامعه مقبولیت و جای گاه ندارد باید به خودسازی های بیش تر بپردازد و در سبک های نو و تازه تجربه ای کسب کند و ابشخورش را از آبشخور بازی های دشمنان مردم جدا کند و به اردوگاه برابری طلبانه ی مردم بپیوندد. می خواهد انتقام بگیرد و در بازی بدتری وارد می شود و مرتب خود زنی می کند تا جایی که ادبیات جهان و جوایز جهانی و نویسنده های بزرگ جهانی را زیر سوال می برد و می خواهد همه را بزند تا دیده شود . خواست دیده شدن خواست بدی نیست ولی نمی داند که در جنگلی که اکثر درختها از او قدشان بلندتر است نمی شود جنگل را سر برید و یکه و تنها خودنمایی کرد و این خنده دارترین کاری ست که می شود کرد و من متاسفم که شاعرانی هستند که اینقدر تحجر عقایدشان گوشه گیرشان کرده است و فشار این گوشه گیری آن قدر بوده است که دست به اقدامات چنین خنده اور می زنند رو حتا در لابی شان با حکومت و شرکت شان در بازی بی سرانجام او از سر شادمانی ِ گشایش ادیپ شان به شتابزدگی دچار می شوند و نمی توانند خودی نشان دهند و فقط بازی داده می شوند و شبیه به دستمال کاغذی متعفنی کنار انداخته می شوند و از دو سر بازی می خورند و متاسفم که این گوشه گیری شان را بیش تر می کند و فشار بیش تری را باید تحمل کنند و متاسف ترم که این فقدان آگاهی تا ابد گوشه گیر و مریض شان خواهد کرد و این مریضی خطرناک است .

آن ها که تا دیروز برای مقابله با آن هایی که فکر می کردند حق شان را با فریب کاری ضایع کرده اند و با دشمنان شان لابی و همپالگی می کردند امروز خود دشمن می شوند و می زنند اگر تا دیروز با ایسنا مصاحبه می کردند امروز می شوند مدل خفیفی از حسین شریعتمداری و باز هم با شتابزدگی مقاله می نویسند و می کوبند بدون اینکه تحلیلی ارائه دهند و بدون این که بدانند فضایی که دارند در آن شکر خواری می کنند فضای ادبیات است و برای لمپن مآبی و خیلی مرض های دیگر از خودش واکنش دفعی نشان می دهد و مریضی را حاد تر می کند . جوری که نوشته های این دوستان شبیه تگ نویسی های زندانی های سیاسی در اجبار برای دوستان دیگران شان می شود .

برای یادآوری دوستان دیگر که عضو میل گروپ شاعران و نویسندگان ایران هستند باید بگویم که  همان موقع ایمیلی به میل گروپ زدم و از دوستان خواستم که در مقابل این اقدام که ممکن است دامنه دار شود اقدام کنند و بی پاسخ نگدارند این رفتارها را که هم توطئه ی دشمن را نقش بر آب کرده باشیم و هم موضع هر فردی مشخص شود . دوستی از اعضا که اتفاقا سایت ادبی ای هم دارد پیش دستی کرد و در همان متنی منتشر کرد با نام..... یا مری استون کرافت که حاوی ایمیل های دوستان در میل گروپ بود . کار ایشان برای باز کزدن بحث در سایت شان ستودنی بود اما انتشار ایمیل ها در فضای عمومی ناشی از کمی شتابزدگی بود و من آن شتابزدگی را تایید نمی کنم هرچند با تیتر مطلب کاملا موافقم. اما دوستان دیگر که تمایل به مصاحبه با ایسنا داشته اند سعی کردند تو طئه را خنثی کنند و حرف هایشان در ایسنا موجود است هر چند که من موافق کار با هیچ خبرگزاری دولت جمهوری اسلامی نبوده و نیستم.اما همان روشنگری هایی که توسط دوستان در همان ابتدا شد پروژه ی مورد نظر را مسکوت گذاشت . حالا پس از شش ماه این خانم در وبلاگ شان باز هم  با شتابزدگی فحش نامه ای منتشر کرده اند و نوشته اند و حرف هایی از همان دست را زده اند و این بار می خواهند خودنمایی شان را در مبارزه ی مستقیم به نمایش بگذارند اما از آنجایی که این قلم واکثر دوستان عضو میل گروپ در شان خود و ادبیات نمی دانند پاسخ گویی به این شخص را و نوشته های ایشان را پروژه ای می دانند برای کسب شهرت هیچ گونه پاسخی به ایشان داده نخواهد شد تا این توطئه هم مسکوت بماند و منجر به کسب شهرت برای ایشان نگردد .



نظر خوانندگان: 2 نظر
 
 
کلیه حقوق متعلق به دارنده ی سایت می باشد و بازنشر مطالب بجز لینک مستقیم منوط به دریافت اجازه ی کتبی ست.